من از تاريكي شبهاي فردا سوز ميترسم
از اين تنهايي تكگراري هر روز ميترسم
من از شب سايه هاي پشت هر ديوار ميترسم
از اين تخريب و فرسايش از اين اوار ميترسم...
--+--
يكي كه هروقت ميديدمش يجوري ميشدم يعني يه حس بد داشتم نسبت بهش...
تصادف كردو مرد
واسه شادي روحش يه صلوات بفرستين
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
خلاصه اینقدر اذیتم کردي که اشکم در اومد ... پیش خودم میگم عجب آشغالی هستي ... چشام خیسه خیسه ... کلی هم قرمز شده و هر چند لحظه یه قطره اشک ازش می چکه ... چرا اینکارو کردي ... چرا شکونديم ... تو آشغالي ...تو یه عوضی اي ... بهم فحش ميدي ... فحش ميدي اما ... فقط نگاهت می کنم ... همین نگاه از صد تا فحش بدتره ... اما کافی نیست ، می زنيم و میگي بگووو حرف بزن ! ... تکون خوردنم واسه هق هق دوباره هست ...
آخ ... تازه یادم اومد دفعه قبل هم واسه همین زديم ...
یعنی تو دیوونه اي ؟
+ يتيم نوشت : می خوام اذیتت کنم ... می خوام آزارت بدم ... اما این همش تلقینه ، می دونم
نباید بشکونمت اما این کارو می کنم ... بعضی اوقات انگار آدم نیاز به
پشیمونی داره ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
صبر کن وعده ی خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بی ایمان و یقین تو را تکان ندهند
و سبکسارت نکنند(۶٠_روم)
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط تنها
|